تبليغاتX
سلام عزيزانم خوش آمدين اميدوار خوشتان بيايد نظر يادتون نر ه ه ه قلب تنها همیشه تنهاست

 

خواهم اي عشق كه ميخانه دلها باشم

 

بي خبر از حرم و. دير و كليسا باشم

 

گرچه زين بيشتر از دست تو رسوا باشم

 

بي تو يك لحظه نباشد كه بدنيا باشم

 

بعد از اين رحم مكن بر دل ديوانه ي من

 

بفرست آنچه غمت هست به غمخانه ي من

 

من نديدم سخني خوشتر از افسانه تو

 

عاقلان بيهوده خندد به ديوانه ي تو

 

نقد جان گر چه بود قيمت پيمانه ي تو

 

آه از آندل كه نشد مست ز ميخانه ي تو

 

كاش دائم دل ما از تو بلرزد اي عشق

 

 آندلي كه زتو نلرزد به چه ارزد اي عشق

 

 


 

+ نوشته شده توسط شیوا همون کسی......... در جمعه 1385/10/01 و ساعت 0:11 |

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

 

+ نوشته شده توسط شیوا همون کسی......... در پنجشنبه 1385/08/11 و ساعت 18:6 |

آهای آدمیان به چشمان خود بیاموزید

که نگاه به کسی نیندازند

اگر نگاه انداختند عاشق نشوند

اگر عاشق شدند وابسته نشوند

اگر وابسته شدند مجنون نشوند

و اگر نیز مجنون شدند

با عقل و منطق زندگی کنند

 

"چون هم سفر عشق شدي مرد سفر باش

 

هم منتظرحادثه هم ٿكرار خطر باش."

+ نوشته شده توسط شیوا همون کسی......... در پنجشنبه 1385/08/11 و ساعت 17:44 |

 

اوني كه مي خواست بمونه خيلي وقته كه رفته

 

اوني كه مي گفتم مي مونم خيلي وقته كه جا زده و رفته

 

دل ديگه نمي تونه بمونه  تو خونه ي عشق تو اي يار

 

خيلي وقته كه عشق ما تمومه بيدار شو ديگه اي يار

 

بيدار شو و ببين كه چطور پريشونم كردي و رفتي  اي يار

 

مي گفتي خواب مي بيني نه عزيز اون كه خواب نبود

 

اوني كه مي گفتي خواب ، جز سرنوشت چيزي نبود

 

آره به ياد اون روزام كه مي گفتي  با توهميشه ولي  بي تو نميشه

 

آره به ياد اون روزم روز تلخ زندگي كه گفتي عزيزم ديگه با تو نميشه

 

از اون روزي كه رفتي نازنين از اون روز  بي تو نميشه

 

از اون روزي كه رفتي دل سرد هميشه

 

دل ديگه گرم نميشه چون ديگه جاي رو نداره گرمش بكنه

 

تو !!!  نه ،تو ديگه نمي توني مال من باشي 

 

تو حق نداري ديگه مال من باشي

 

تو ديگه مردي برام

 

تو ديگه نيستي برام

 

من بي خيالتم برو برو به يه جايي كه مثل توها فراونه

 

ومثل تو سنگ دل ، بي رحم ، بي مسوليت ، بد بخت و ميمونن

 

چيــه ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! داري چي فكر مي كني ؟؟؟؟؟

 

نه، نگو بزار خودم بگم  الان با خودت مي گي ازشيوا اين حرفها بعيده

 

عزيزم ديگه تصميمم رو گرفتم

 

 ديگه از پا فشاريهام از لجبازي هام

 

از شب تا صبح بخاطر تو گريه كردن هام

 

و خيلي از كارهايي كه بخاطر تو انجامشون مي دادم رو كنار گذاشتم

 

چون ديگه خستم كردي خسته ام مي فهمي

 

ديگه حالم از دوست داشتن به هم مي خوره

 

آره زود باش منتظرم  تهديدم كن كه ميري و تنهام مي زاري

 

ولي ديگه نمي گم تو رو به خدا بمونه عزيزم خودم مي گم

 

 تو رو به خدا برو برو برو .......بــرو

 

برو دست از سرم بردار  ديگه دوستت ندارم ديگه عاشـتم نيستـم

 

برو كه ديگه ازعشق بدم مي ياد ديگه از آدم هاي نفهم بدم مي ياد

 

عزيزم تا يادم نرفته ديگه هيچ ارزشي برام نداره اون صداي نازت

 

دادم براي خودت آره براي خودت نگهدار نمي خوام ديگه 

 

چي فكر كرده بودي،فكر كردي كه خيلي خرم

 

نه جانم من هنوزهمون شيوام .

 

ولي ديگه فقط شيوام نه شيوايي كه بخاطر تو ازجانش هم گذشت

 

برو ديگه نمك نپاش رو زخمهام برو پيش دوستهات ازدوستداشتن من

 

ولي براشون دم نزن ديگه از عشق پاك صحبت نكن ديگه بخاطربه هم

 

رسيدنمون نماز نمي خونم اين رو هم بدون ديگه نماز نمي خونم برو و

 

ديگه نگو كه بخاطر به هم رسيدنمون دعا مي كني ، نماز مي خوني ،

 

نخوون ديگه نمي خوام .

 

ديگه از راحت طلبي هات بدم مي ياد و خيلي خسته شدم  

 

ديگه در آسمون دلم پرنده اي پر نمي زند

 

چون اگرپرنده اي درآسمون زندگيم باشد آن پرنده فقط غم وعذاب برايم

 

مي دهد پس ديگر احتياجي به پرنده اي ندارم  

 

ديگه نمي خواهم به خونه ي غم زده ام محبتي سر بزند

 

ديگه نه به همزبون و نه به همدمي احتياجي دارم

 

كاش مي شد گذشته هاي زندگي ام را به راحتي از ياد ببرم

 

ولي افسوس كه همه ي اين گذشته ها با من هميشه مي مانند

 

عزيزم دلم ميخواد برم،

 

برم به جاي بي نشوني چون ديگر برايم جاي موندني نمونده

 

نمي دانم چرا  باز برايت عزيزم مي گويم

 

نه اشتباه نكن از عادت كردنم نيست

 

بلكه تو تنها عزيز در زندگي ام بودي .

 

راستي .......................... مواظب خودت باش.

 

    

 

"خوش باشي هر جا كه باش الهي

 

برات تلافي نكنه زمونه "

در پناه حق

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط شیوا همون کسی......... در پنجشنبه 1385/07/06 و ساعت 0:27 |
عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان کوزهء دُردی بدست

سر ببازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت ببازم هر چه هست

تا کی از تزویر باشم خودنمای

تا کی از پندار باشم خودپرست؟

پرده پندار می باید درید

توبه زهّاد می باید شکست

وقت آن آمد که دستی بر زنم

چند خواهم بودن آخر پای بست

ساقیا در ده شرابی دلگشای

هین که دل برخاست غم در سر نشست

تو بگردان دور تا ما مردوار

دور گردون زیر پای آریم پست

مشتری را خرقه از سر برکشیم

زهره را تا حشر گردانیم مست

پس چو عطار از جهت بیرون شویم

بی جهت در رقص آییم از الست

 

+ نوشته شده توسط شیوا همون کسی......... در سه شنبه 1385/03/23 و ساعت 4:27 |

 

گفت داره مي ره ولي نگفت چرا مي ره ، كجا مي ره

 

گفت ديگه خسته شده ولي نگفت كي خستش كرده

 

گفت ديگه نمي تونه ولي نگفت واسه چي نمي تونه

 

گفت دلتنگشه ولي نگفت اون خوشبخت كيه

 

گفت هواي عشق تازه كرده ولي نفهميد كه عشق تكرار نميشه

 

گفت ديگه نااميد ولي نفهميد كه همه ي اميد من زندگيه اونه

 

گفت مي خواد رها بشه ازعشق ولي نفهميد كه عشق رهايي نداره

 

او گفت و من سكوت كردم

 

او در خواست كرد من عمل كردم

 

او امر كرد و من اطاعت كردم

 

او نگاه كرد ولي حق نگاه هم برايم نداد

 

او ماندنم را در اين راه خواست و ماندم

 

او مردنم را خواست مرگ را پذيرا شدم

 

او زندگي كردنم را خواست عاشق زندگي شدم

 

او رفتنم را خواست و از خانه ي عشق فقط برايم برگ اخراجي داد

 

+ نوشته شده توسط شیوا همون کسی......... در سه شنبه 1385/03/23 و ساعت 4:3 |

هنوز حرفهايي     نا گفته دارم گـــوش كن

 

 

تو هم اين         زهره نفرت و نوش كن

 

 

آره تو راست مي    گي عشق بچـــه باز نيـــــــســـــت

 

 

همون          بهتر بري          ما رم  فرامـــــــــــوش كن

 

 

تو عـــــابروي    عاشــــــقي    رو پاك برد

 

 

دارم جدي      ميگم  براي      من            مردي

 

 

چقدر ساده بودم كه باورت كردم

 

 

عزيزم بودي       و خونمو مي خوردي

 

 

تو كه بريدي     و دوختي    بهونه ساختي

 

 

اما بدون      كه توعاشقي ،    باختي ،  باختي ،  باختي

 

 

عشق و چه ارزوون      فروختي  ،    باخــــــتي    ،باختـــــــي    ،باخــــــــتي

 

 

ياد مي گيرم از تو اينو كه برم به يك بهانه

 

 

اسم اين   كا ر و بزارم راه حـــــــــل عـــــــــاشـــــــــقــــــــانـــــــــــــــه

 

 

از تو آينه ساخته بودم به چه سادگي  شــــــــــــكســـــــــــــتي

 

 

توي  كارت مونده بودم  ، اما ثابت كردي      كه   پـَـستي ، پـستي

 

 

عزيزم تو فقط يه نقطه بودي  ......................

 

 

""بي تو هميشه ولي نازنين

 

ديگه با تو نميشه ،نميشه"

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط شیوا همون کسی......... در چهارشنبه 1385/03/17 و ساعت 2:38 |

 

دل باز گرفتار يار شد

 

دل باز بي قرار وبي حوصله  شد

 

دل بازعذاب مي دهد چون عذاب مي كشد

 

دل باز صداي نازو چشماي ناز يار را مي خواهد

 

دل باز نوازشهاي يار را مي خواهد

 

دل باز با او در زير باران ماندن را مي خواهد

 

دل باز در كنار او نشستن را مي خواهد

 

دل باز، دل يار را مي خواهد

 

دل باز شانه هاي او را براي گريه كردن مي خواهد

 

دل باز با او زندگي كردن را مي خواهد

 

دل باز مي خواهد گوشه ي بنشيند وعشقش برايش گيتار بزند و بخواند

 

دل باز مي خواد در ميان همه پنهان به يارش نگاه كند

 

دل باز  مي خواهد منتظر عشقش بماند

 

دل باز مي خواهد دستان عشقش را لمس كند

 

دل ديگر نمي خواهد بدون او بماند

 

دل ديگر خسته ي هجران عشق يار شده

 

دل ديگر نمي تواند صبور باشد

 

دل ديگر نمي خواهد بدون صداي گيتار او بماند

 

 

 

 

" دل مي خواهد در مقابل بزرگترين قاضي روزگار

 

 

اعتراف كند كه عاشق يارش است  "

 

دل مي داند كه به او نمي رسد

 

دل مي داند كه همه چيز تمام شده

 

دل مي داند كه او براي هميشه  رفته

 

دل مي داند كه عشقش او را تنها  گذاشته

 

دل مي داند كه عشقش لايق دوست داشتن نبود

 

 دل مي داند كه دل بدون او بي عشق مانده

 

دل مي داند كه  ديگر  بايد از آن رويا بيدار شود

 

دل مي داند ولي عاشق رويايش شده

 

دل مي داند ولي در حسرت  تكرار  رويايش مانده

 

به اميد آن روز...................

 

 

 

 دلم برات تنگ شده جونم  .......  مي خوام ببينمت  نمي تونم  

 

 

 

" دلا ، يا را ، عزيزا، مهربانا

 

 

در اين دنيا كه سر تا پا دروغ هست

 

 

بيا برهم بزن دنياي ما را    "

 

 

 

 براي كسي كه به راحتي مرا ترك مي كند

 

 

 

+ نوشته شده توسط شیوا همون کسی......... در یکشنبه 1385/03/14 و ساعت 5:35 |
 

مثل يه خواب كوتاه اومد رفت
قصه عشق قشنگ من و تو
از كجا اين باد بي پروا رسيد
در شب تلخ ميون من و تو
بي خبر فردا جه تلخه برامون
هركدوم به يك طرف رفتيم جدا
هر دمون مثل دو كوه پر غرور
پشت به پشت ساكت نشستيم بي صدا
تو فقط گريه نكردي
توي اين شبهاي سردم
مثه تو تنهاي تنها
تو اتاقم گريه كردم
دست سردمو بگير كمي نوازشم بكن
اين دل بي قرارمو كمي تو ارومش بكن
چشم به راه تو نشستم دل به ديدن تو بستم
تو بگي اره تمومه تا قيامت باتو هستم
تو فقط گريه نكردي توي اين شبهاي سردم
مثل تو تنهاي تنها تو اتاقم گريه كردم
منم گريه كردم
هردياري كه تو باشي منو از ياد برده باشي
عشق من يه باد وحشي اخرين ديوار براشي
تو فقط گريه نكردي توي اين شبهاي سردم
مثل تو تنهاي تنها تو اتاقم گريه كردم
منم گريه كردم

 

+ نوشته شده توسط شیوا همون کسی......... در سه شنبه 1385/03/09 و ساعت 4:32 |

 من میدانم که روزی خواهم مرد

                 پس مرا در خاک می نهید !!!

 

 مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند که سیاه بخت بودام !!!

چشمان مرا باز بگذارید ، تا تمامی جهان بدانند که چشم انتظار از این دنیا رفته ام .

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند که من به آنچه می خواستم  نرسیدم !!! 

و در آخر یک پارچه سیاه بر تابوتم بکشید ، تا همگان بدانند هر چه ظلمت بود کشیدم

قطعه یخی بر سر تا بوتم بگذارید تا با نوازش گرمای خورشید بر آرزوهایم که هرگز نرسیدم گریه کنه ...

                   

"عشق من غصه نخور ، زندگي بي غم نميشه اوني كه غصه نداشته باشه ،آدم نمي شه   

 

   عشق من غصه نخور مثلِ ماها فراوونه خيلي كم پيدا ميشه كسي رو حرفش بمونه

 

 

 

+ نوشته شده توسط شیوا همون کسی......... در سه شنبه 1385/03/09 و ساعت 4:21 |